سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
مقدمهء مترجم 16
طب در دوره صفويه ( فارسى )
در كتاب هيچ اسمى از اينكه حكيم محمد كجا درس خوانده و كجا طبابت مىكرده است برده نشده است ، اما بروشنى استنباط مىگردد كه در دوران جوانى پزشك سپاه عثمانى بوده است . در كتاب چهار بار از افسرى به نام حافظ اسم برده شده كه حكيم تحت فرماندهى او خدمت مىكرده است و در يك مورد نوشته است كه ارتشى كه او در آن خدمت مىكرده است در طى سه روز نبرد دستكم 20000 كشته و زخمى داشته است . در جاى ديگرى كه از افسر مزبور نام مىبرد مىنويسد كه منشى او به هنگامى كه سپاه از موصل به سوى بغداد در حركت بود در اثر نيش يك خزنده فوت شد . اين حافظ بدون شك كسى جز حافظ على پاشا حكمران ديار بكر نمىتواند باشد كه در سال 1033 لشكركشى بىنتيجهاى به بغداد كرد . لشكركشى پنج ماه طول كشيد و سرانجام حافظ مجبور شد به تركيه عقبنشينى كند و در اثر اين شكست درجه خود را از دست داد و محكوم به مرگ گرديد . در اين سپاه جراحان ديگرى نيز خدمت مىكردند كه حكيم محمد اغلب از آنها نام مىبرد . يكى از ايشان يوحنا اژدركوش نام داشت و احتمالا ايرانى بود و ديگرى هم افلاطون زخمبند ناميده مىشد . حكيم محمد نوشته است كه اين شخص اخير از اروپائيانى بود كه در يكى از جنگها بدست سلطان عثمانى اسير شده بودند . من ترديدى ندارم كه اين شخص يونانى بوده است . وقتى ما كتاب ذخيره كامله را مىخوانيم فورا متوجه مىشويم كه بين اين كتاب و خلاصة التجارب تفاوتهائى وجود دارد . اين دو كتاب به خوبى اختلافى را كه بين طرز تفكر يك پزشك و يك جراح وجود دارد نشان مىدهند . هر قدر بهاء الدوله روشن و مفهوم نوشته است نوشتجات حكيم محمد ثقيل و دور از ذهن مىباشد ، به علاوه اين كتاب به كلى خالى از لطف است و مطلبى راجع به دارو درمانى در آن نوشته نشده است . حكيم محمد حقيقتبين و اهل عمل بود و به مذهب توجه چندانى نشان نمىداد تا جايى كه يك بار متذكر مىشود برخى انواع شكستگىهاى استخوان فقط در صورتى درمان مىشوند كه اعمال نماز انجام نگيرد . كتاب او ، بر خلاف تمام كتبى كه در آن عهد در كشورهاى مسلمان نوشته شدهاند فاقد سرآغازى در مدح خداوند و يا حضرت محمد مىباشد ، در تمام طول كتاب نيز هيچ كجا اسمى از حضرت محمد برده نشده است ، مگر در يك مورد كه نوشته شده است بردن نام مقدسين ترس بيمار را كاهش مىدهد . در درمانشناسى او جادو ، معجزه ، نظر قربانى و غيره جائى ندارد . يكى ديگر از اختصاصات حكيم محمد كه از نوشته او استنباط مىشود اين است كه بر خلاف پزشكان همدورهء خويش سر تعظيم و تكريم در مقابل پيشكسوتان فرود نياورده است . تعليمات و نظريات او در مورد زخمشناسى ، شرايط جراحى و نحوهء درمان بازگوكنندهء نظريات شخص خودش مىباشند كه آنها را با قاطعيت و دقيقا ابراز مىدارد و طبيعتا برخى از آنها درست نيستند . نكتهء ديگرى كه از نوشتههاى او استنباط مىگردد اين است كه مسافرتهاى زيادى در